روزی پسربچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول آنهم بدون هیچ زحمتی ذوق زده شد. این تجربه سبب شد که بقیه روزها هم با چشمهایی باز،به زمین نگاه کند تا مگر پولی پیدا کند... او در طول مدت زندگی اش 269 سکه ی یک سنتی، 48 سکه ی 5 سنتی، 19 سکه ی 10 سنتی، 16 سکه ی 25 سنتی، 2 سکه ی نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی یک دلاری پیدا کرد!یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت!!!!

در برابر این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید درخشان، 57 رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییزی را از دست داد... او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را که بر فراز آسمان ها در حالیکه از شکلی به شکل دیگر در می آیند را ندید ...

پرندگان درحال پرواز و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزئی از خاطرات او نشدند ...!!!