فقریعنی ...
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، ت ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتاب هاي فروش نرفتهء يك كتاب فروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 8:37 توسط گروه ریاضی شهبازی -خدادادی
|